فقط غروب های جمعه دلگیر نیست ...
کافی است که دلت گرفته باشد برایت فرقی ندارد...
فرقی ندارد که کجای زمانی ...
فرقی ندارد که دریای دلت بی آب است...
فرقی ندارد که تمام مترسک های خیالت کوچ کرده اند از گندم زارها...
فرقی ندارد که دیگر چکاوکی را نمیبینی، نمیشنوی...
فرقی ندارد که سنجاقک ها، برکه را از یاد برده اند...
فرقی ندارد که بوی بهانارنج ها را هم، دیگر نمیشناسی...
شاید هم ...شاید هم از همین ها دلت گرفته باشد...
